اهو
پارت 17
لباس پوشیدم و با محمد رفتیم پایین سر میز صبحانه همه بودن
میز ناهار خوری 12 نفره بود ریحان خانم بالا نشسته بود فیبا هم جفتش صندلی جات فریبا خالی بود که انگار میخواست محمد اونجا بشینه دختراش هم جفتش
منو محمد با هم وارد آشپزخونه شدیم البته اسم آشپز خونه به اینا نمیومد فقط اینجا اندازه خونه ما بود
فریبا وقتی دید با هم وارد شدیم حسادت تو صورتش موج میزد
نشستم محمدم دقیقن اومد کنار من نشست
فریبا. محمد کجا بودی دیشب ( با حالت طلبکارانه)
محمد. پیش اهو بودم
فریبا. پیش کی ( با حالت خنده و عصبانیت)
محمد. آهو مگه تعجب داره زنمه
محمد بشقابو برداشت و برام صبحانه کشید جدی داشتم از رفتارش تعجب میکردم انگار برای حرس دادن فریبا اینکارو میکرد
محمد. بخور اهو دیشب خیلی خسته شدیم
با این حرف محمد مثل لبو قرمز شدم با صدای خیلی آروم در حدی که فقط محمد بشنوه گفتم
اهو. اقا محمد بچه اینجاست زشته
فریبا که از حرص و حسادت داشت سرخو سفید میشد با حرص صندلی رو داد عقب و بلند شد رفت
لباس پوشیدم و با محمد رفتیم پایین سر میز صبحانه همه بودن
میز ناهار خوری 12 نفره بود ریحان خانم بالا نشسته بود فیبا هم جفتش صندلی جات فریبا خالی بود که انگار میخواست محمد اونجا بشینه دختراش هم جفتش
منو محمد با هم وارد آشپزخونه شدیم البته اسم آشپز خونه به اینا نمیومد فقط اینجا اندازه خونه ما بود
فریبا وقتی دید با هم وارد شدیم حسادت تو صورتش موج میزد
نشستم محمدم دقیقن اومد کنار من نشست
فریبا. محمد کجا بودی دیشب ( با حالت طلبکارانه)
محمد. پیش اهو بودم
فریبا. پیش کی ( با حالت خنده و عصبانیت)
محمد. آهو مگه تعجب داره زنمه
محمد بشقابو برداشت و برام صبحانه کشید جدی داشتم از رفتارش تعجب میکردم انگار برای حرس دادن فریبا اینکارو میکرد
محمد. بخور اهو دیشب خیلی خسته شدیم
با این حرف محمد مثل لبو قرمز شدم با صدای خیلی آروم در حدی که فقط محمد بشنوه گفتم
اهو. اقا محمد بچه اینجاست زشته
فریبا که از حرص و حسادت داشت سرخو سفید میشد با حرص صندلی رو داد عقب و بلند شد رفت
- ۳.۰k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط